«کر استارمر» پس از پذیرش استعفای «مورگان مکسوینی»، نزدیکترین مشاور و رئیس دفترش، در بحبوحه خشم ناشی از انتصاب «پیتر مندلسون» بهعنوان سفیر ایالات متحده، برای کسب مجدد کنترل بر حزبش تلاش میکند. «پیپا کرار»، سردبیر سیاسی گاردین، در گزارشی در همین رابطه نوشت، پس از روزها فشار بر سر این رسوایی،…
چرا ایالات متحده دیگر نمیتواند ابرقدرت جهانی باشد؟
دنیای اقتصاد: از هنگام پایان جنگ جهانی دوم، رهبری ایالات متحده بر مبنای ترکیبی منحصربهفرد از برتری نظامی، سلطه مالی و قدرت مشروعیتبخشی و متقاعدسازی، یا همان «قدرت نرم»، شکل گرفته بود. این ترکیب به واشنگتن امکان میداد که مرکز ثقل قدرت جهانی باقی بماند. اما رخدادهای اخیر نشاندهنده تغییرات…
اخبار
دنیا روزنامه شماره ۶۴۸۵
سهشنبه، ۲۳ دی ۱۴۰۴
دولت چین ۶ دهه برای تسلط بر عناصر خاکی کمیاب برنامهریزی کرده است
ریشه تسلط چین بر عناصر نادر خاکی به یک معدن سنگ آهن در نزدیکی «باوتو» در شمال این کشور، در فاصله ۵۰ مایلی از مرز مغولستان بازمیگردد. آوریل ۱۹۶۴ بود که ژئولوژیستهای چینی کشف کردند که این معدن بزرگترین ذخیره جهان از عناصر نادر خاکی (مجموعهای از ۱۷ فلز که به اجزای ضروری اقتصاد جهانی امروز تبدیل شدهاند) را در خود جای داده است. دنگ شیائوپینگ، که آن زمان یک مقام ارشد حزب کمونیست چین بود، از این معدن دورافتاده در بیابان که متعلق به یک شرکت فولادی نظامی بود، بازدید کرد. او در آن زمان اعلام کرد: «ما به توسعه فولاد و همچنین به توسعه عناصر نادر خاکی نیاز داریم.»
آیا رویکرد «اول آمریکا» باعث سلب اعتماد از این کشور شده است؟
سیاست دونالد ترامپ موسوم به «اول آمریکا» در دنیای متلاطم امروز کشورهای مختلف جهان از جمله متحدان این کشور را واداشت نسبت به قابل اعتماد بودن واشنگتن بهعنوان یک شریک راهبردی دچار تردید شوند. به بیان دیگر، این کشورها اکنون به این میاندیشند که آیا واشنگتن یک خصم محسوب میشود یا باید به این کشور بهعنوان یک دوست در نظم لیبرال امروز نگاه کرد. «فارنافرز» در مطلبی به قلم «چارلز کوپچان» و «پیتر تروپویتز» دو استاد شناختهشده روابط بینالملل در دانشگاه جرج تاون و مدرسه عالی اقتصاد لندن نوشت، رفتار و سیاستهای ترامپ آشکارا دشمنی و مخالفت او را با چندجانبهگرایی و اتحادهای جهانی و نهادهای بینالمللی (که از نظر او منجر به محدود کردن واشنگتن و تضعیف جایگاه آن در جهان شده) نشان میدهد.
دنیایاقتصاد: در بحبوحه بحثهای جهانی درباره توقف جنگ روسیه در اوکراین و پیشنهادهای آتشبس در پایتختهای غربی، پرسشی تاریخی دوباره مطرح میشود: آیا روسها واقعا جنگ میخواهند؟ این سوال بیش از ۶دهه پیش در یک ترانه شوروی مطرح شد و آن زمان پاسخ واضح بود: نه، روسها جنگ نمیخواستند. ترانه به جای ایدئولوژی یا سیاست، از حافظه جمعی سخن میگفت؛ از مرگهای گسترده، خانوادههای نابودشده، کودکانی که جای پدران و برادران کشتهشده در کارخانهها کار میکردند و جامعهای خسته از بهای غیرقابل تصور پیروزی در جنگ جهانی دوم. برای نسل آن زمان، جنگ تجربهای شخصی و عمیق بود.