فقدان انسجام لازم

بریکس‌پلاس که زمانی به‌عنوان بدیلی بالقوه برای نظم غرب‌محور معرفی می‌شد، امروز با بحران استراتژیک عمیقی مواجه است. تغییر جهت نظام بین‌الملل به سوی دیپلماسی دوجانبه، روابط شخصی رهبران و معامله‌محوری سریع، شکاف‌های درونی این بلوک را برجسته‌تر کرده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه یک وقفه موقت، بلکه بازتابی از ماهیت بنیادین بریکس‌پلاس است: ائتلافی فاقد انسجام ایدئولوژیک، رهبری مرکزی و چشم‌انداز نهادی مشترک.

 با وجود تصویرسازی رسانه‌ای از بریکس به‌عنوان یک «سیستم‌شکن»، عملکرد واقعی آن عمدتا در چارچوب اصلاح‌طلبانه نهادهای بین‌المللی، به‌ویژه سازمان ملل، باقی مانده است. این بلوک نه انگیزه لازم برای بر هم زدن وضعیت موجود را دارد و نه ظرفیت نهادی لازم برای ایجاد یک نظم جایگزین پایدار. وابستگی ساختاری بریکس‌پلاس به منطق مشروعیت‌محور و اجماع‌طلب منشور سازمان ملل، آن را در برابر بحران‌های فوری ناتوان ساخته است. نتیجه آن، صدور بیانیه‌های کلی، وعده‌های مبهم و تاخیرهای مکرر در تصمیم‌گیری‌های راهبردی است. تفاوت بنیادین میان BoP و بریکس‌پلاس در «سرعت نهادی» آنهاست. هیات صلح ترامپ شبیه یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی طراحی شده است: رهبری مادام‌العمر، عضویت پرهزینه و تمرکز شدید قدرت. چنین مدلی، تصمیم‌گیری سریع، انعطاف‌پذیر و شخصی‌محور را ممکن می‌سازد. در مقابل، بریکس‌پلاس همچنان به مدل سنتی چندجانبه‌گرایی مبتنی بر اجماع پایبند است؛ مدلی که ذاتا کند، پرهزینه و مستعد بن‌بست است. حتی در موضوعاتی نسبتا ساده، مانند ایجاد سازوکارهای مالی مشترک یا تقویت استفاده از ارزهای محلی، اختلاف منافع اعضا مانع پیشرفت شده است. درحالی‌که BoP می‌تواند در مدت کوتاهی ساختارهایی مانند «هیات اجرایی غزه» را شکل دهد، بریکس‌پلاس اغلب ماه‌ها و سال‌ها درگیر مذاکرات درون‌گروهی باقی می‌ماند.  ضعف ساختاری بریکس‌پلاس بیش از همه در شکاف میان سه عضو اصلی آن نمایان است: چین، روسیه و هند. این سه کشور نه تنها اولویت‌های متفاوت، بلکه در مواردی متضاد دارند. چین موتور اقتصادی اصلی بلوک است و بریکس‌پلاس را ابزاری برای کاهش سلطه دلار و گسترش نفوذ مالی خود می‌بیند. با این حال، بسیاری از اعضا تمایلی ندارند جایگزینی سلطه آمریکا با سلطه پکن را تجربه کنند.

روسیه قدرت نظامی برجسته بلوک است، اما وابستگی فزاینده‌اش به بازارهای چین، توازن درونی را بر هم زده و ادعای «چندقطبی دموکراتیک» بریکس‌پلاس را تضعیف کرده است.

هند، به‌عنوان عامل تعادل، بیش از همه بر «استقلال استراتژیک» تاکید دارد. روابط پرتنش نارندرا مودی با ترامپ پس از جنگ تعرفه‌ای ۲۰۲۵، موقعیت دهلی‌نو را پیچیده‌تر کرده است. با وجود فشارهای اقتصادی و سیاسی، هند تمایلی به تبدیل شدن به نیرویی انقلابی درون بریکس ندارد و همچنان از ورود به بازی‌های صفر‌ویکی پرهیز می‌کند.   گسترش سال ۲۰۲۴ و تبدیل بریکس به بریکس‌پلاس، در ابتدا به‌عنوان نقطه عطفی تاریخی معرفی شد. اما از منظر تحلیلی، این گسترش بیش از آنکه تقویت‌کننده قدرت باشد، به رقیق‌سازی استراتژیک انجامید. ورود کشورهایی مانند ایران، مصر، اتیوپی، امارات و اندونزی، پهنای جغرافیایی بلوک را افزایش داد، اما انسجام داخلی آن را کاهش داد. اختلافات منطقه‌ای، وابستگی‌های مالی متفاوت و رقابت‌های ژئوپلیتیک، اجماع را به حداقل مشترک ممکن تقلیل داده است.

در چنین شرایطی، هرچه تعداد اعضا افزایش می‌یابد، هزینه هماهنگی به‌طور نمایی بیشتر می‌شود و ظرفیت اقدام جمعی کاهش می‌یابد.

 تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد که چندقطبی‌گرایی، بدون رهبری موثر و نهادهای کارآمد، به‌جای تعادل، به فلج شدن منجر می‌شود. بریکس‌پلاس نمونه بارز چنین وضعیتی است: بلوکی گسترده، متنوع و پرادعا، اما فاقد انسجام، انگیزه نهادی و اراده سیاسی مشترک.

موفقیت یا شکست تراکنش‌گرایی ترامپ، حقیقتی بنیادین را آشکار کرده است: در عصر بحران‌های شدید و رقابت‌های فشرده، ائتلاف‌هایی که فاقد مرکز ثقل و منافع هم‌راستا هستند، محکوم‌اند تنها ناظر رؤیای چندقطبی خود باقی بمانند.

* پژوهشگر مرکز تحقیقات TRT World