بازی بزرگان؛ سناریوهایی برای همزیستی چین و آمریکا در دهه‌ ۲۰۳۰

امروزه، چین بزرگ‌ترین اقتصاد آسیا را دارد. تولید ناخالص داخلی‌اش تقریبا چهار برابر ژاپن، دومین اقتصاد بزرگ آسیا و ۴۲درصد بزرگ‌تر از مجموع تولید ناخالص داخلی پنج کشور بعدی آسیا (ژاپن، هند، کره‌جنوبی، استرالیا و اندونزی) است. درعین‌حال، یک تعادل تقریبی در توزیع قدرت اقتصادی در سراسر اقیانوس آرام وجود دارد. اقتصاد ایالات متحده همچنان ۲۴درصد بزرگ‌تر از اقتصاد چین است و تولید ناخالص داخلی سرانه‌اش بیش از پنج‌برابر بزرگ‌تر است. ایالات متحده به‌عنوان یک کشور با درآمد بالا، قادر است بخش بیشتری از تولید ناخالص داخلی خود را برای اهداف ایالتی، از جمله دفاع، به کار گیرد.

تغییرات در طول دهه آینده بسیار کمتر از دهه گذشته خواهد بود. با میانگین واقعی ۶.۶درصد، نرخ رشد چین از سال۲۰۱۰ تاکنون، از ۱۰.۱درصد در ۳۰سال گذشته کمتر است. اکثر تخمین‌ها، رشد آینده این کشور را پایین‌تر پیش‌بینی می‌کنند. به‌عنوان‌ مثال، «آکسفورد اکونومیکس» پیش‌بینی می‌کند که میانگین رشد واقعی تا سال۲۰۳۴، ۳.۷درصد و سپس ۲.۵درصد در دهه بعد باشد. حتی این رشد به تمایل نامشخص چین برای انجام اصلاحات ساختاری دردناک در اقتصاد بستگی دارد. در مقایسه با ایالات متحده، چین احتمالا دستاوردهای اندکی خواهد داشت، اما از نظر سرانه بسیار فقیرتر خواهد ماند. در مقایسه با سایر اقتصادهای بزرگ در منطقه وسیع‌تر، تصویر احتمالا پیچیده‌تر خواهد بود، با سود در برابر برخی و ضرر در برابر برخی دیگر.

موجودی تجهیزات نظامی طی دهه‌ها توسعه می‌یابد و بنابراین تغییرات در قابلیت‌های نسبی نظامی از تغییرات در حوزه اقتصادی عقب می‌ماند. موجودی سیستم‌های نظامی مدرن چین احتمالا حداقل برای پنج سال آینده سریع‌تر از ایالات متحده و سایر کشورها رشد خواهد کرد، اما با افزایش هزینه ارتقا و نگهداری تجهیزات قدیمی که بخش بیشتری از بودجه دفاعی‌اش را تشکیل می‌دهد، این موجودی‌ها شروع به ثابت‌شدن خواهند کرد. سایر کشورهای آسیایی یا قصد دارند یا قبلا هزینه‌های دفاعی خود را افزایش داده‌اند که این امر تغییر در قابلیت‌های نسبی را کاهش می‌دهد و ایالات متحده در حال تنظیم خریدهای خود برای بهبود چشم‌اندازهای خود در برابر چین است.

فناوری به نفع دفاع است

تعادل تهاجمی - دفاعی هرگز مطلق نیست: این تعادل باید به‌صورت نسبی و در چارچوب منابع مادی و وظایفی که هر دو طرف باید انجام دهند، در نظر گرفته شود. فناوری به شکل‌دهی سهولت نسبی اجرای انواع مختلف وظایف نظامی کمک می‌کند. تحولات اخیر - به‌ویژه گسترش سیستم‌های تهاجمی دوربرد پیچیده همراه با قابلیت‌های متنوع‌تر و توانمندتر اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی - عموما به نیروهای مدافع، به‌ویژه در برابر تهدیدهای تهاجمی و به طور خاص در برابر تهاجم آبی - خاکی، برتری بیشتری بخشیده است. فناوری ممکن است تاثیر متفاوتی بر امنیت خطوط ارتباطی دریایی و بنابراین، بر دفاع در برابر محاصره داشته باشد.

در یک سناریوی فرود آبی-خاکی، همان‌طور که در مورد تهاجم چین به تایوان اتفاق می‌افتد، موشک‌های ضد کشتی مرکز ثقل مهاجم (ناوگان آبی - خاکی‌اش) را تهدید می‌کنند. تهاجمات دریایی مستلزم آن است که مهاجم بخش عمده‌ای از تدارکات و تجهیزات لازم برای پشتیبانی از نیروی خود را از طریق دریا حمل کند. در حمله به سرزمین‌های وسیع، مانند تایوان یا یکی از جزایر اصلی ژاپن، فرود اولیه معمولا باید در سواحل انجام شود و بنابراین، باید توسط کشتی‌های آبی - خاکی پشتیبانی شود. این امر مستلزم آن است که ناوگان مهاجم برای مدت طولانی خارج از ساحل کشور هدف جاگیر شود. چنین عملیات تهاجمی معمولا به هفته‌ها یا ماه‌ها زمان برای تکمیل نیاز دارد. در طول این دوره، ناوگان مهاجم در برابر رگبارهای بزرگ موشک‌های ضد کشتی بسیار آسیب‌پذیر است. چین و ایالات متحده هزاران فروند از این موشک‌ها را مستقر کرده‌اند که می‌توانند آنها را از تعداد فزاینده‌ای از سکوها، از جمله کشتی‌های سطحی، زیردریایی‌ها، هواپیماهای تهاجمی، بمب‌افکن‌ها و پرتابگرهای زمینی متحرک، پرتاب کنند.