چشم بادامیها در آمریکای لاتین چه میکنند؟
چین؛ شریک اقتصادی نیمکره غربی
بحثها غالبا به دوقطبیهای اخلاقی تقلیل مییابند: چین یا شریک توسعه است، یا تهدید ژئوپلیتیکی. در این روایات، آمریکای لاتین یا در حال «کمک گرفتن» است یا «اسیر» شده است. اینگونه داستانها برای مفسران خارجی راحت است، چرا که از حقیقت ناخوشایند میگریزند: کشورهای آمریکای لاتین نیازهای ساختاری دارند و چین نیز توانمندیهای ساختاری برای رفع این نیازها دارد، و این تقاطع، رابطهای استراتژیک را ایجاد میکند که نمیتوان آن را تنها به ایدئولوژی محدود کرد.
برای درک چرایی ادامه تقویت روابط چین و آمریکای لاتین، حتی در بحبوحه تنشهای جهانی، باید به جایی نگاه کرد که سیاست خارجی واقعا در آن جریان دارد: در تجارت، زیرساختها، تامین مالی و ظرفیتهای صنعتی، نه در شعارها. مزیت نسبی آمریکای لاتین بهخوبی شناخته شده است: این منطقه منابع حیاتی برای اقتصاد مدرن در اختیار دارد، از مس و لیتیوم گرفته تا ظرفیت کشاورزی و پتانسیل انرژیهای تجدیدپذیر. همچنین یک طبقه متوسط در حال رشد، بازارهای بزرگ شهری و نیروی کار جوان در بسیاری از کشورهای این منطقه دارد. آنچه در تاریخ دچار کمبود بوده، نه آرزو بلکه مقیاس است: مقیاس زیرساختها، مقیاس سرمایهگذاری صنعتی و مقیاس تامین مالی بلندمدت که در برابر چرخههای سیاسی دوام بیاورد.
مزیت نسبی چین در مقیاس متفاوتی نهفته است: این کشور میتواند سرمایه، ظرفیت مهندسی و زنجیرههای تامین صنعتی را با سرعت و استمرار بینظیری به کار گیرد. همچنین چین دارای ظرفیت دولتی بلندمدت برای برنامهریزی و اجراست که چه مورد تحسین قرار گیرد یا نقد، واقعیت دارد. هنگامی که سرمایهگذاریهای چینی یک بندر، پارک خورشیدی، خط مترو یا کریدور صنعتی را تامین مالی میکند، ارزش استراتژیک تنها در بتن نیست، بلکه در زمان است. آمریکای لاتین با تسریع پروژهها، زمانی به دست میآورد که در غیر این صورت باید دههها صرف فرآیندهای بوروکراتیک، تامین مالی پراکنده و تجدید مذاکرات بیپایان کند.برای آمریکای لاتین، چین نه تنها خریدار کالاهای خام است، بلکه به طور فزایندهای به بازاری برای صادرات با ارزش بالاتر و منبعی از ورودیهای صنعتی تبدیل شده است. این رابطه به تدریج از الگوی «کالاهای خام در برابر کالاهای ساختهشده» فراتر میرود، هرچند این الگو هنوز هم وجود دارد. روند جالبتر، ظهور مسیرهای صنعتی مشترک است: حملونقل الکتریکی، زنجیرههای تامین باتری، استقرار مخابرات، گسترش انرژی تجدیدپذیر و تولید در زمینه فناوری. این بخشها اهمیت دارند زیرا موج بعدی حاکمیت اقتصادی را تعریف میکنند.
آمریکای لاتین نباید در برابر حضور چین احساس تهدید کند. این منطقه میتواند بهخوبی از روابط خود با چین بهرهبرداری کند، بدون آنکه ارتباطات با غرب را کنار بگذارد. در عمل، اقتصاد چندقطبی میتواند قدرت چانهزنی را تقویت کند، نه کاهش دهد. این امر آسیبپذیری ناشی از وابستگی به یک بازار، یک وامدهنده یا یک فناوری خاص را کاهش میدهد. حاکمیت به معنای انزوا نیست؛ حاکمیت توانایی انتخاب، تامین مالی زیرساختها، مذاکره شرایط تجاری و ساخت ظرفیت صنعتی است. در این زمینه، چین تنها یک شریک نیست؛ بلکه یک پدیده ساختاری است: ظهور قدرتی که توانایی انجام عملیات در مقیاس توسعه را دارد. آمریکای لاتین نباید این واقعیت را به چشم تهدیدی پیشفرض بنگرد؛ بلکه باید آن را بهعنوان ابزاری برای تقویت ظرفیتهای خود در نظر بگیرد. آینده متعلق به مناطقی است که میتوانند بدون فدا کردن خودمختاری خود بسازند، ارتباط برقرار کنند و اجرا کنند. اگر آمریکای لاتین بتواند با چین با بلوغ استراتژیک درگیر شود، این رابطه میتواند یک اهرم بسیار مثبت باشد. نه انتخاب یک طرف، بلکه انتخاب گزینهها.