پارادوکس کار: هم رنجآور است و هم معنای زندگی
این پروژه نویسندگان فدرال، بخشی کوچک از پروژه بزرگتر دولت وقت ایالات متحده برای مقابله با بیکاری بود. آنها به هر طریقی میخواستند برای میلیونها بیکار این کشور کار مفیدی تعریف کنند و به آنها حقوق بدهند.
یکی از نتایج این پروژه، ساخته شدن یک مجموعه مکتوب از تاریخ زندگی آمریکایی (American Life Histories) بود که زندگی نزدیک به ۳هزار شهروند اغلب سالخورده این کشور را ثبت کرده است. بخش زیادی از این مجموعه به بازگو کردن داستانهای عامیانه یا تاریخ محلی پرداخته است اما نیمی از آن نیز زندگینامه است که در آنها، شهروندان قابل احترام کشور، در مصاحبه با یک نویسنده تحت استخدام دولت، به مرور وقایع زندگی خود پرداختهاند. حتی اگر هدف اصلی این پروژه، تعریف وظیفهای برای شاغلان باسواد بوده باشد، آرشیو مکتوب حاصل از آن (که شامل چندمیلیون واژه میشود)، شگفتانگیز است: داستانهایی به طول یک فصل کتاب از زندگی افراد مختلف در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. برخی از مصاحبهشوندگان در دوران بردهداری متولد شده بودند، برخی در میان سختیهای خشونت زیسته بودند و برخی به شکوفایی و موفقیت دست یافته بودند.
«مینی مارشال» به مصاحبهشونده خود گفته است که پدرش پیش از آنکه هیچگاه فرصت آشنایی با او را پیدا کند، در دریا مرده است و مادرش را نیز زمانی که ۱۴ ساله بود، از دست داده است. او در ۱۶ سالگی ازدواج کرد اما شوهرش او را ترک کرد؛ آن هم پس از آنکه در ضربوشتم دندان جلویی او را شکسته و تمام پولش را برده است. او در ۳۴ سالگی (هرچند بسیار مسنتر به نظر میرسید)، به عنوان یک خدمتکار زندگی میکرد و اسباب معاش خود در نیویورک را به دست میآورد. «چه کار میتوان کرد؟ باید زندگی کرد.» «المو آکوستو» روزگار خوشاقبالتری داشت. با او در ۶۶ سالگی و در حالی که یک بقال در جکسونویل فلوریدا بود، مصاحبه شده است.
او به عنوان عضو شورای شهر و عضو کمیسیون پارکها کار کرده بود و با افتخار نقش خود در توسعه فضای سبز شهری را به یاد میآورد: «درختان راج و بلوط و مگنولیا را به یادبود سربازان جنگ جهانی اول میکاشتیم.» او همچنین بانی ساخت یک پل روی رودخانه بود؛ پلی که هنوز به اسم سنت المو اکوستا پابرجا است. داستانهایشان بسیار متفاوت بود و صدها داستان دیگر نیز در این آرشیو به چشم میخورد. سال گذشته سه اقتصاددان به نامهای دیوید لاگاکوس، استلیوس میکالوپولوس و هانس خواکیم ووث این داستانهای واقعی را تحلیل کردند تا هدف زندگی مردم را کشف کنند. آنها میخواستند بفهمند که مردم چه چیزی را در زندگیشان مهم یا معنادار میدانند.
آموزههای نیاکانمان میگوید که ارتباطات اجتماعی، آن چیزی است که باعث میشود زندگی ارزش زیستن پیدا کند. زندگی معنای خود را از کیفیت دوستیها، پیوندهای خانوادگی و سایر روابط اجتماعی میگیرد. تاریخ زندگی آمریکایی درسی با مقداری وسعت بیشتر به ما میدهد. داستانهایی که افراد درباره خود گفتهاند و بهویژه داستانهایی که زنان درباره خود گفتهاند، اغلب حاوی اشاره به دوستان و خانواده است. با این حال، آنها همچنین بارها بر اهمیت کار به عنوان شالوده یک زندگی معنادار تاکید کردهاند.
شاید این نکته ارتباطی با این حقیقت داشته باشد که داستانها برخلاف پسزمینهای از بیکاری (اگر نگوییم به عنوان درمانی برای بیکاری) جمعآوری شدهاند. با این حال، درسی کلیتر درباره رابطه معماگونه ما با کار دارند؛ درسی که فایده آن در صورتی بیشتر میشود که هوش مصنوعی باعث به هم خوردن تعادل بازار کار شود. واقعیت معماگونه این است که ما رابطهای سرشار از عشق و تنفر به کار برای امرار معاش داریم. اگر عمیقتر نگاه کنید، افراد بسیاری را میبینید که از کار خود لذت نمیبرند. اما اگر عقبتر بایستید، میبینید که بدون کار نمیتوانند زندگی کنند.
۲۰ سال پیش، تیمی از دانشمندان علوم اجتماعی، اقتصاد و روانشناسی از جمله آلن کروگر و دنیل کانمن به مصاحبه با ۱۰۰۰ زن شاغل در تگزاس پرداختند تا احساسات آنها را نسبت به جنبههای مختلف زندگیشان کشف کنند. دلچسبترین بخشهای زندگی آنها استراحت، تعاملات بعد از کار و مهمتر از همه روابط صمیمی بود. آزاردهندهترین فعالیتهای زندگی نیز بازگشت شامگاهی از کار، رفتن صبحگاهی به سر کار و خود کار بود.
به معما بازگردیم. یکی از قابل اتکاترین یافتههای علوم اجتماعی این است که مردم هنگام ارزیابی زندگیشان به ندرت چیزی ناامیدکنندهتر و ناراضیکنندهتر از بیکاری نام میبرند. بحث پول نیست؛ معنایی که کار به زندگی میدهد، بسیار عمیقتر و مهمتر از درآمد آن است.
ارتباط پارادوکسوار این داستانها با واقعیت امروز ما در این نکته نهفته است که هوش مصنوعی، به دلیل برخی مزایای ظاهری در محیط کار، نهتنها بهعنوان گزینهای جایگزین برای بسیاری از شاغلان مطرح شده است، بلکه فراتر از آن نیز رفته است. در برخی پژوهشها، هنگام تحلیل آثاری مانند تاریخ زندگی آمریکایی - اثری که بازتاب جایگاه عمیق کار در زندگی انسان است و از تلاشی برای مقابله با بیکاری و افسردگی عمومی حکایت دارد - پژوهشگران به خلاصهای که چتجیپیتی ارائه میدهد بسنده میکنند. دلیل این انتخاب، صرفهجویی در هزینههای استخدام پژوهشگران عنوان میشود.
اگر این پارادوکس به شکل تاریکی برایتان مضحک نیست، مطمئنم که چتجیپیتی میتواند آن را برایتان توضیح دهد.
منبع: Financial Times