خالقی: اراده سیاسی برای تغییر وجود ندارد/فرمانی برای تغییر صادر نشود، احتمال جنگ داخلی یا خارجی وجود دارد
ایران در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ جایی که انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، با هم ترکیب شده و نتیجه آن اعتراضات گستردهای است که نه تنها به مسائل معیشتی محدود میشوند، بلکه پرسشهای عمیقتری درباره شیوه حکمرانی و ساختار قدرت را مطرح میکنند.
در چنین شرایطی، پرسش این است که آیا میتوان از تجربه گذار کشورهای دیگر مانند کره جنوبی، اندونزی، آفریقای جنوبی و شیلی در عبور از تنشهای داخلی و همزمان حفظ ثبات اقتصادی و سیاسی، درس گرفت؟
امیرحسین خالقی، اقتصاددان،تأکید کرد که هر تجربهای باید با توجه به مختصات زمانی و مکانی ایران تحلیل شود. او هشدار داد که فقدان انعطاف در بالاترین سطوح قدرت، انسداد سیاسی و نگاه ایدئولوژیک حاکم، راه را برای اصلاحات واقعی بسته است و عملاً هیچ ایده و ارادهای برای تغییرات اساسی دیده نمیشود.
مشروح گفتوگو با امیرحسین خالقی را بخوانید؛
*****
*آقای خالقی! آیا تجربه گذار از تنش به سمت اصلاحات اساسی در کشورهایی مثل کره جنوبی، اندونزی، آفریقای جنوبی و شیلی و نوع مواجهه آنها با تنشهای داخلی میتواند برای ایران الگو باشد؟ بهویژه کشورهایی که با اصلاحات نهادی و تغییرات سیاسی توانستند ثبات اقتصادی و سیاسی را همزمان حفظ کنند.
طبیعی است که از هر چیزی میتوان درس آموخت، ولی هر اصلاحی باید با توجه به مختصات و ویژگیهای زمانی و مکانی بررسی شود. چیزی که به نظر من شاید بیش از همه بتواند به ما کمک کند، برای ایرانی که در آن هستیم، این است که تجربه کره جنوبی، اندونزی و شیلی شاید درسآموختنیتر از تجربههایی باشد که درباره صدام حسین، قذافی یا بهار عربی رخ داده است.
به نظر من در تمام این مثالها یک ویژگی مشترک وجود دارد؛ این کشورها هرچند در مواردی به طور خاص، مثلاً آفریقای جنوبی، حتی تحت تحریم غرب بودند، اما از نظر تعامل اقتصادی و هویتی با غرب همگی در سمت غرب قرار داشتند. با این حال، همین مسئله هم باعث شد در شکلهای مختلف، نخبگان به سمت اسلام گرایش پیدا کنند و ایدهای به نام «اصلاح همهجانبه» شکل بگیرد.
در مورد ایران، دقیقاً همین نکته مغفول است. به دلیل مسائل هویتی و ایدئولوژیک که برخی سعی میکنند رنگ واقعگرایی به آن بزنند، ما کاملاً در جبهه مقابل غرب قرار داریم و خب، این خبر خوبی برای اهالی سیاست نیست.
الان هم میبینیم هیچ ایدهای مانند مثالهای موفق روی میز وجود ندارد. بزرگترین فاجعه، در کف خیابان رخ داد و چند هزار جوان کشته شدند و به نظر میرسد سرسختانه تصمیم گرفته شده در مدیریت اعتراضات مسیر قبلی ادامه پیدا کند.
به همین دلیل فکر میکنم اگر حتی یک درصد از موارد قابل آموختن باشد، این است که باید جایی فرمان برگردد و همه چیزهایی که قبلاً به آن معتقد بودیم، تغییر کند. اما به نظرم امکان آن وجود ندارد و با توجه به خطر جنگ و تحریمهای بیشتر، این اصلاحات اتفاق نخواهد افتاد. نمونههای موفق فقط میتوانند هشداری باشند که می شد چه کارهایی کرد و الان هیچ اتفاقی در ایران نمیافتد و شاید تنها یک آینه عبرت است.
*در تحلیلهایی که از اعتراضات اخیر میشد، برخی بر ابعاد اقتصادی آن تأکید داشتند و برخی بر ابعاد سیاسی، اما یک نکته که شاید برخی چهرهها به آن توجه دارند، این است که اعتراضات معطوف به شیوه حکمرانی است، نه صرفاً اعتراضات اقتصادی یا سیاسی. این نشان میدهد که ایران در بزنگاهی است که باید به سمت اصلاحات اساسی در ساختارها و شیوه حکمرانی حرکت کند. نگاه شما چیست و آیا فضا برای تبدیل اعتراضات به کانالی برای ورود به این اصلاحات فراهم است یا میتوان چشماندازی برای آن دید؟
من اساساً هر اعتراض اقتصادی را به نوعی سیاسی میدانم. به این معنا که مسائل اقتصادی و بحرانهای اقتصادی وجود دارند، اما هنر سیاست و حکمرانی این است که بدون از دست رفتن جانها و آسیبهای جبرانناپذیر، راهی برای مواجهه سیستم اجتماعی با بحران پیدا کند. وقتی این وجود نداشته باشد و بازی در عرصه سیاست باخته شود، طبیعی است که مسائل اقتصادی هم به بحران تبدیل شوند، چنانکه شد و نتایج آن را دیدیم.
اقتصاد، نوک کوه یخ است، اعتراض اصلی در زمین سیاست رخ میدهد
مسئله اقتصاد، نوک کوه یخ است؛ اتفاق اصلی در زیر آب و زمین سیاست رخ میدهد. بنابراین نه تنها با شعارها و مطالبات مشخص شد که اعتراض، در اصل به بحث حکمرانی است، بلکه میتوان گفت در هر بحران اقتصادی، اعتراض سیاسی هم وجود دارد. اساساً اقتصاد و سیاست را نمیتوان از هم جدا کرد.
یادمان باشد که با یک بحران یکباره روبرو نیستیم؛ مجموعهای از انباشت بحرانها پیش روی ماست. نمونه غمانگیز آن را میتوان در دی 1404در کف خیابان مشاهده کرد.
برای مثال در اقتصاد، وقتی مشکلی وجود دارد، کارآفرینان با ایدههای نو پیدا میشوند که نوآوری ایجاد میکنند. متأسفانه در شرایط فعلی دچار انجماد هستیم… ما در فضای سیاسی ایران با انسداد سیاسی مواجهیم و هیچ ایدهای برای بهبود اوضاع وجود ندارد. به نظرم اساساً نمیتوان امید و چشماندازی برای اصلاحات متصور شد؛ برای بسیاری از مسائل، به نظرم اکنون دیر شده است.
هسته سخت قدرت، با هر تغییر ساختاری، محافظه کارانه برخورد می کند
*برای تغییرات ساختاری و اساسی، به هر حال یک فشار از پایین و انعطاف از بالا نیاز است. به نظر میرسد این فشار از پایین در اعتراضات ده سال اخیر در حال شکلگیری است، اما انعطاف از بالا چندان مشهود نیست و بیشتر معطوف به اقدامات مقطعی و کوتاهمدت است. از منظر اقتصادی و نهادی، این روند به چه سرانجامی میرسد؟
یک اتفاقی که در ساختار ایران وجود دارد، این است که همچنان نسل اول انقلاب، یعنی کسانی که در انقلاب ۵۷ حضور داشتند، در قدرتاند. به نظر میرسد تجربهای در میان این افراد وجود دارد که هرگونه عقبنشینی، شکست به دنبال خواهد داشت. آنها تجربه شاه را دیدهاند: عقبنشینی او در سالهای ۵۵ و ۵۶، فضای سیاسی، فشار غرب و موارد مشابه باعث شد اثر دومینو ایجاد شود و نظام سیاسی شکست بخورد. این تجربه ناخودآگاه باعث شده هرگونه تغییر و اعتراض را مقاومت کنند، زیرا احتمال پیامدهای جدی را می دهند.
این وضعیت باعث شده در ذهن هسته سخت قدرت، انسداد ایجاد شود و با هرگونه میل به تغییر ساختاری، بسیار محافظهکارانه و حتی خصمانه برخورد شود. این را به درجات مختلف در اصلاحات ۷۶ و پس از برجام هم میتوان دید. به همین دلیل، هیچ عزم یا اراده سیاسی برای تغییر وجود ندارد و این وضعیت، اعتراضات مسالمتآمیز سال ۸۸ به بعد را به تدریج رادیکالتر و حتی خشونتآمیزتر کرده است. اگر فرمانی برای تغییر صادر نشود، متأسفانه احتمال جنگ داخلی یا خارجی وجود دارد.
*چقدر شرایط فعلی ضرورت اصلاحات در قانون اساسی را نشان میدهد، اصلاحاتی که به سمت باز کردن فضای اقتصاد سیاسی و بازتنظیم روابط و سیاست خارجی ایران باشد؟ اگر بپذیریم حاکمیت تن به اصلاحات اساسی بدهد، آیا اولویتی در این اصلاحات وجود دارد یا اصلاحات باید چندلایه و همزمان دنبال شود؟
من کاملاً نسبت به هرگونه اصلاحات ناامیدم. اصلاحات قانون اساسی اصلاحات درون سیستمی است؛ یا باید در داخل، افراد و بازیگران قدرتمندی باشند که بتوانند شما را به سمت تغییرات گسترده در قرارداد اجتماعی- که در قانون اساسی هم بازتاب دارد- هدایت کنند، یا فشار خارجی باشد.
در سپهر سیاسی ایران نگاه ایدئولوژیک حاکم است و به نظر میرسد این نگاه مانع چنین تغییری شود. ایدهای وجود ندارد، انگیزهای وجود ندارد که ما به سمت اصلاحات جدی قانون اساسی حرکت کنیم. ضمن اینکه اصلاحات قانون اساسی، اساساً بیشتر نتیجه تغییرات واقعی است تا اینکه عامل ایجاد آنها باشد.
ابتدا باید تغییراتی را ببینیم، سپس به صورت رسمی در قالب قانون اساسی با تمام سازوکارهایش، بازتاب آنها را مشاهده کنیم. متأسفانه چنین چیزی وجود ندارد و به نظر میرسد برای بسیاری از مسائل دیر شده است. نتیجه هم نامشخص است، اما امیدوارم مردم آسیبی نبینند.
قرار است از آشتی ملی چه چیزی حاصل شود؟
*شکاف بین مردم و حاکمیت بنا بر گفته تحلیلگران افزایش یافته است. برخی پیشنهاداتی چون گفتوگوی ملی یا آشتی ملی را شعاری میدانند، آیا این اقدامات میتواند اثرگذاری داشته باشد و در اعتمادسازی و تقویت سرمایه اجتماعی مؤثر باشد؟
نکتهای که داریم این است که هر گروه سیاسی، ملت ایران را به شکل متفاوتی تعریف میکند. طبیعی است که این تکثر ملی به رسمیت شناخته نشود؛ این یکی از مشکلاتی است که هم در میان اهالی قدرت و هم در برخی گروههای اپوزیسیون دیده میشود. به نظر من، بیشتر این موضوعات صرفاً شعار است و برای به اصطلاح نشان دادن طهارت سیاسی استفاده میشود. قرار است از این آشتی چه چیزی حاصل شود؟ من فکر نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشد؛ فرصتهای زیادی نیز از دست رفتهاند.
اگر به تاریخ نگاه کنیم، این مسئله از اوایل انقلاب تا امروز همواره مطرح بوده و فقط گاه و بیگاه دوباره مطرح میشود. هرگونه آشتی ملی به یک میانجی یا چهره سیاسی موجه نیاز دارد که بتواند نماینده چنین فرآیندی باشد، همانند کاری که نلسون ماندلا در آفریقا انجام داد. چنین چیزی در ایران امروز وجود ندارد و به نظر من، ایده و انگیزهای برای تحقق آن دیده نمیشود.
در سیاست همواره باید راه را برای آزمونها باز گذاشت، اما واقعیت این است که با سکوت و آرامش گورستانی موجود، همه چیز ظاهراً به اقبال سپرده شده است. این وضعیت خبر خوبی نیست؛ از یک طرف حاکمیت با مشکلات آشکار و جدی روبروست و تنها آرامش گورستانی حاکم شده، بدون هیچ ایدهای برای اصلاح. این آرامش گورستانی معمولاً منجر به تنش و جنگ میشود، چه داخلی و چه خارجی.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.