اقتصاد جنگزده و بحران ساختاری؛
ورود اقتصاد روسیه به «منطقه مرگ»
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-محمدامین مکرمی؛ اقتصاد روسیه در یک تعادل منفی گرفتار شده است: ظاهرا پایدار، اما در واقع در حال تحلیل بردن ظرفیتهای آینده خود. درآمدهای صادراتی کاهش یافته و ضعف اقتصادی باعث شده کسری بودجه از طریق مالیات جبران نشود. رشد اقتصادی تنها ۱ درصد در سال ۲۰۲۵ بوده و پیشبینیها برای سال جاری وخیمتر است.
در چهار سال گذشته، اقتصاد روسیه به دو سیستم جداگانه تقسیم شده است. بخش اول شامل صنایع نظامی و وابسته به آن است؛ ارگانهایی که منابع، سرمایه و نیروی کار اولویتدار دریافت میکنند و در حال رشد و استخدام هستند. سیستم دوم شامل صنایع غیرنظامی، کسبوکارهای کوچک و صنایع مصرفی است که به حاشیه رانده شدهاند. طی سه سال گذشته، تولید ناخالص صنعتی روسیه ۱۸.۳ درصد رشد کرده، اما تقریبا تمام این رشد ناشی از بخش نظامی است و صنایع غیرنظامی در همین مدت کوچکتر شدهاند.
ویژگی خطرناک این ساختار، نوع سوخت آن است. اقتصاد روسیه اکنون با چیزی که «اجاره نظامی» نامیده میشود اداره میشود: بودجهای که به واحدهای دفاعی منتقل میشود و درآمد و فعالیت اقتصادی ایجاد میکند. برخلاف درآمد نفتی دهه ۲۰۰۰ که از خارج وارد اقتصاد میشد و اثر چندبرابر داشت، اجاره نظامی داخلی و صرفا برای تولید ابزارهای تخریبکننده مصرف میشود؛ درست مانند بدنی که ماهیچههای خود را برای انرژی میسوزاند.
این شرایط یک رکود معمولی نیست که با سیاست پولی یا مالی قابل اصلاح باشد. همانطور که اکونومیست توضیح داده، رکود شبیه خستگی است و با استراحت بهبود مییابد، اما اقتصاد روسیه مانند بیماری ارتفاع عمل میکند: هر چه مدت بیشتری در این وضعیت بماند، بدتر میشود.
از نظر مالی، کسری بودجه به ۵.۶ تریلیون روبل (۷۳ میلیارد دلار) در سال ۲۰۲۵ رسیده، یعنی ۲.۶ درصد تولید ناخالص داخلی و بالاترین سطح از زمان همهگیری کرونا. پرداخت بهره بدهیهای دولتی از مجموع هزینههای آموزش و بهداشت فراتر رفته است. فشار بودجه با کاهش درآمدهای نفتی بیشتر شده است؛ به ویژه با تخفیف ۲۵ تا ۳۰ درصدی اورالز نسبت به برنت، درآمدهای صادراتی به پایینترین سطح از سال ۲۰۲۰ رسیده است.
ضعف قیمتها در سطح جهانی نیز نقش دارد؛ کاهش تورم در چین، رکود اروپا و جنگهای تجاری آمریکا فشار بر اقتصاد روسیه را تشدید کرده است. روسیه بیشترین آسیب را میبیند، اما سایر کشورهای نفتخیز نیز شرایط سختی دارند. این زمینه جهانی انگیزهای معکوس ایجاد میکند: شرایط اقتصادی دشوار معمولا باید دولت را به مذاکره و خاتمه جنگ سوق دهد، اما ولادیمیر پوتین نه تنها وضعیت داخلی، بلکه عملکرد و ضعف سایر قدرتها را نیز بررسی میکند.
روسیه ممکن است برای مدتی طولانی به جنگ ادامه دهد، اما هیچ اقتصاد یا نهادی نمیتواند در «منطقه مرگ» برای همیشه دوام بیاورد. پایان جنگ یا آغاز اصلاحات اقتصادی تنها پیششرط حداقلی برای بازسازی است و هر سال اضافی در این وضعیت، خطرات سیستمیک از بحران مالی گرفته تا فروپاشی نهادی را افزایش میدهد. پرسش مهم برای سیاستگذاران بینالمللی این است که وقتی فرایند نزول آغاز شود، چه نوع روسیهای باقی خواهد ماند و آیا برنامهای برای مدیریت آن وجود دارد یا خیر.